تبليغاتX
raz_tanhaie

raz_tanhaie

my life

آدم وقتی خوشو گم کرد کجا باید دنبالش بگرده کجا  انسانیت پیدا میشه کجا ؟ کجا میشه دوباره واقعا" زندگی کرد  چرا آدم بودن اینقدر سخته

 آدم از کجا باید بفهمه کی داره آزمایش میشه تا صبر کنه کاش کارای بد یه چراغ داشتن که هشدار میدادن تا لااقل وقتی عقل ناقصمون از کار افتاد یه ذره ما رو به خودمون بیاره

خدا یا بهم قول بده تواین ماه رمضون هشدار نفسم روبهم بدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 23:21  توسط laleh  | 

نميدونم خسته ام خيلي زياد چرا ما آ دما قانع نيستيم چرا ما به حرص خوردن عادت كرديم و اگه نباشه تعجب ميكنه چرا اينكه دنيا دو روزه فقط به حرفه

آدم از اينكه وقتي به يكي يه چيز ميگي از دست طزف حسابي ناراحت ميشه من كه نه دوست دارم ببينمش  نه تا آخر عمر يادم ميره  حالا  آدم بايد با خودش كه به حرف خودش عمل نميكنه چي كار كنه

چرا 

فكر ميكنم چونما درست ايمان نياورديم   بعضي اوقات آرزو ميكنم منم تو زمان  پيامبر بودم  و خودم ايمان مي آوردم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 23:44  توسط laleh  | 

کاش گلدونی داشتم که گل هاش مهر باشه تا وقتی گلی رو ازش میچینم ناراحت نشه و یکی دیگه از سر لطف به من هدیه کنه

قول میدم اگه همچنین گلی داشته باشم ازش مواظبت میکنم تا خدا نکرده روزی نرسه که گل نده

آره قول میدم آبش بدم تا نمیره

خدا بهم قول میدی اگه یه زمان صاحبش شدم کمکم کنی تا بهترین صاحب اون باشم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:51  توسط laleh  | 

كاش منم مثل دريا بودم بلد بودم مثل اون خودم از هر چي غم واندوه خالي كنم
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:20  توسط laleh  | 

يادم نمي آد                يادم نمي آد            يادم نمي آد

 

آره يادم نمي آد    اما خيلي ها يادشونه  آره يادشونه روزي كه من به اين دنيا پا گذاشتم   مگه مهم بود آره اونا  گفتن خيلي    ولي چرا

چرا مگه من  فايده اي هم براشون دارم  به غير از دردسر و شيطنت و پول خرج كردن

 چرا بدون اينكه بدوني  خيلي  كارا برات انجام ميدن

چرا وقتي تا آخر شب بيداري و درس ميخوني دعوات ميكنن مه تو بخوابي 

خدايا تو چه كردي  تو با اونا چه كردي

آره چيزي كه با هيچ قانون و منطقي جور نيست چرا  وقتي  حتي بد اخلاق ميشي حتي وقتي   دليل تو منطقي نيست بازم تو رو تحمل ميكنن وبازم  نميگن و دعوات نميكنن چرا چرا چرا چرا چرا چراچرا چرا چراچراچرا

خدا تو بايد بگي و توضيح بدي چطور اين چنين عشقي رو در دل 

پدرو مادرم  حك كردي 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:40  توسط laleh  | 

 دلم مي خواهد

دلم مي خواهد بدونم شب هم خورشيد داره  و چرا ما فقط تو روز  خورشيد رو ميبينيم

مگه تو شب خورشيد نداريم

اصلا چرا بايد دنبال خورشيد بگرديم

نمي دونم

اما احساسم ميگه داره  آره شب هم خورشيد داره  ولي ديدني نيست و همه هم ندارن

چرا    چون همه دل با صفا ندارن  چون همه خدا رو ندارن    ديدن خورشيدي  كه  ديدني

نيست  كار هر كسي  نيست   

خدا يا نميشه به من قدرت ديدن اين خورشيد رو بدي

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 23:47  توسط laleh  | 

روزی که کبوتران پا در سرزمین عشق نهدند یادشان رفت پیام عاشق را برسانند 

خدا یا

            کاری کن در درگاه  لا یتناهی تو به درد کبوتران  دچار گردیم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 15:32  توسط laleh  | 

 

بهار

 مي آيد تا زيبايش را با نام تو متبرك  كند

تابستان

   آفتاب هر روز با ياد تو سر بر بالين كوه منهد

پاييز

 درختان براي ديدن تو ميوه هايشان را  نذر كرده اند ديگر هيچ ندارند برگ هايشان را نذر تو ميكنند تا شايد بيايي

 زمستان

آسمان با ديدن اين همه غصه تاب وتحمل از كف ميدهد  مي گريد و مي بارد تا شايد تو  به آن افتخار آمدن دهي 

 

يا مهدي  بيا  يا مهدي بيا

 

                                     تا رعد به خاطر تو سكوت كند 

                                   و برق به خاطر تو وو سجده تو

                                  زمين  را در آغوش كشد

                                                             

                                                              يا مهدي بيا  

                                                       15/6/86
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:57  توسط laleh  |