آدم از کجا باید بفهمه کی داره آزمایش میشه تا صبر کنه کاش کارای بد یه چراغ داشتن که هشدار میدادن تا لااقل وقتی عقل ناقصمون از کار افتاد یه ذره ما رو به خودمون بیاره
خدا یا بهم قول بده تواین ماه رمضون هشدار نفسم روبهم بدی
my life
آدم از کجا باید بفهمه کی داره آزمایش میشه تا صبر کنه کاش کارای بد یه چراغ داشتن که هشدار میدادن تا لااقل وقتی عقل ناقصمون از کار افتاد یه ذره ما رو به خودمون بیاره
خدا یا بهم قول بده تواین ماه رمضون هشدار نفسم روبهم بدی
آدم از اينكه وقتي به يكي يه چيز ميگي از دست طزف حسابي ناراحت ميشه من كه نه دوست دارم ببينمش نه تا آخر عمر يادم ميره حالا آدم بايد با خودش كه به حرف خودش عمل نميكنه چي كار كنه
چرا
فكر ميكنم چونما درست ايمان نياورديم بعضي اوقات آرزو ميكنم منم تو زمان پيامبر بودم و خودم ايمان مي
قول میدم اگه همچنین گلی داشته باشم ازش مواظبت میکنم تا خدا نکرده روزی نرسه که گل نده
آره قول میدم آبش بدم تا نمیره
خدا بهم قول میدی اگه یه زمان صاحبش شدم کمکم کنی تا بهترین صاحب اون باشم
يادم نمي آد يادم نمي آد يادم نمي آد
آره يادم نمي آد اما خيلي ها يادشونه آره يادشونه روزي كه من به اين دنيا پا گذاشتم مگه مهم بود آره اونا گفتن خيلي ولي چرا
چرا مگه من فايده اي هم براشون دارم به غير از دردسر و شيطنت و پول خرج كردن
چرا بدون اينكه بدوني خيلي كارا برات انجام ميدن
چرا وقتي تا آخر شب بيداري و درس ميخوني دعوات ميكنن مه تو بخوابي
خدايا تو چه كردي تو با اونا چه كردي
آره چيزي كه با هيچ قانون و منطقي جور نيست چرا وقتي حتي بد اخلاق ميشي حتي وقتي دليل تو منطقي نيست بازم تو رو تحمل ميكنن وبازم نميگن و دعوات نميكنن چرا چرا چرا چرا چرا چراچرا چرا چراچراچرا
خدا تو بايد بگي و توضيح بدي چطور اين چنين عشقي رو در دل
پدرو مادرم حك كردي
دلم مي خواهد
دلم مي خواهد بدونم شب هم خورشيد داره و چرا ما فقط تو روز خورشيد رو ميبينيم
مگه تو شب خورشيد نداريم
اصلا چرا بايد دنبال خورشيد بگرديم
نمي دونم
اما احساسم ميگه داره آره شب هم خورشيد داره ولي ديدني نيست و همه هم ندارن
چرا چون همه دل با صفا ندارن چون همه خدا رو ندارن ديدن خورشيدي كه ديدني
نيست كار هر كسي نيست
خدا يا نميشه به من قدرت ديدن اين خورشيد رو بدي
خدا یا
کاری کن در درگاه لا یتناهی تو به درد کبوتران دچار گردیم
بهار
مي آيد تا زيبايش را با نام تو متبرك كند
تابستان
آفتاب هر روز با ياد تو سر بر بالين كوه منهد
پاييز
درختان براي ديدن تو ميوه هايشان را نذر كرده اند ديگر هيچ ندارند برگ هايشان را نذر تو ميكنند تا شايد بيايي
زمستان
آسمان با ديدن اين همه غصه تاب وتحمل از كف ميدهد مي گريد و مي بارد تا شايد تو به آن افتخار آمدن دهي
يا مهدي بيا يا مهدي بيا
تا رعد به خاطر تو سكوت كند
و برق به خاطر تو وو سجده تو
زمين را در آغوش كشد
يا مهدي بيا